دست گل جدید دیپلماسی فعال دولت احمدی نژاد!

بعد از حضور قدرتمندانه رئیس جمهور در اجلاس کشورهای خلیج عربی (و البته بعد از ماسمالی، کشورهای عربی خلیج)، زیر عبارت "خلیج عربی" و صدور بیانیه پیرامون جزایر ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، و .... این بار  ایشان در اجلاس سران کشورهای اسلامی با نماینده آمریکا(!!!!!!!!!!) پشت یک میز می نشینند!
احتمالا در این اجلاس از اقدامات اسرائیل در مبارزه با تروریسم تقدیر هم خواهد شد!

آخر Copy Paste!

آخر Copy Paste!

این کشف را یکی از دوستان انجام داده بود و عکسش را هم برای من فرستاده بود اما از روی سایتش برداشته است!
شرکتی که این نرم افزار را تولید کرده است (بانکداری الکترونیک)، ابتدا برای بانک صادرات نصب کرده و بعد نسخه نصب شده برای صادرات برای بانک ملی هم (با Copy Paste!) نصب کرده. نتیجتاً اینکه گوگل هم صفحه بانک ملی را همانگونه که از نشانی اش پیداست، با عنوان بانک صادرات Cache کرده است!
بانک صادرات را در گوگل بجوئید!

برنامه "مردم ایران سلام" تمام شد؟

چند روز پیش شنیدم که شهیدی فر به معتضد گفت "هفته آینده آخرین بخش بازخوانی تاریخ در این برنامه خواهد بود" اما من فکر کنم که گفته در این سال آخرین بار خواهد بود.
امروز هم در کمال ناباوری شنیدم که گویا "مردم ایران سلام" فقط تا پایان سال پخش می شود. این درست که خیلی ها دیگر نیستند و البته هر کدام دلیلی دارند، اما این برنامه تازه داشت به صورت یک عادت در می آمد. اینکه من در طی 2.5 ساعت، حاضر نمی شدم شبکه را عوض کنم، فقط یک دلیل داشت و آنهم اینکه "دلیلی برای دیدن برنامه دیگری غیر از مردم ایران سلام نداشتم!" همه چیز داشت، موسیقی، مصاحبه، کارشناس و همه اینها در بهترین وضعیت ممکن
اما چه کنیم دیگر

بعد از بازتاب، حالا عصر ایران، فردا کجا؟

واقعاً چه کار داریم می کنیم؟ آیا با فیلتر کردن، چه کاری می خواهیم بکنیم؟ تا کی می خواهیم دور خودمان دیوار بکشیم؟ تا کی قرار است سر خودمان را با آمارهایی که خودمان به دروغ نوشته ایم، گرم کنیم. تا کی قرار است فکر کنیم "ایران رشد خوبی در زمینه دولت الکترونیک کرده است".
تا کی قرار است دروغهای خودمان را فقط به دلیل ترس از کار کردن باور کنیم؟
بی بی سی، گویا، روز آنلاین (که واقعاً مزخرف می نویسد)، بالاترین، دنباله، بازتاب، دهها، صدها و بلکه هزاران وبلاگ، و .... را فیلتر کردیم. آیا حتی اندکی از مشکلات جامعه ایران حل شد؟ آیا توانستیم به پای دوبی هم برسیم؟ آیا حتی اندکی مردم سالم شدند؟ (اگر قبلش ناپاک بودند)
آیا اینکه هر روز می گوییم ضریب نفوذ اینترنت در ایران فلان قدر است، خودمان را استحمار نکرده ایم؟ دوستان قبل از اینکه من کامپیوتر داشته باشم در برزیل انتخابات به شیوه کاملا الکترونیکی انجام شد. حالا و بعد از این همه سال، برای برگزاری یک نیمچه انتخابات الکترونیکی و آن هم به صورت آزمایشی، می خواهیم کل اینترنت نداشته مان را قطع کنیم.
طنز روزگار را می بینید. ما که زمانی به اروپائیها می فهماندیم آب سرد گواراتر است (دانش خودمان را به رخ نمی کشم، حماقت آنها را یادآوری می کنم) حالا چه شده است که به این فلاکت افتاده ایم؟
همه مردم مقصرند، تو که داری این مطلب را می خوانی، من که دارم این مطلب را می نویسم، همه و همه و همه ما مقصریم.
حالا که "عصر ایران" را فیلتر کردیم، بعداً کجا را فیلتر می کنیم؟ شاید اصلاً کار را برعکس کنیم. کلاً چند تا سایت را باز بگذاریم و بقیه را ببندیم. این جوری هم اینترنت ملی داریم، هم ملت با شعور

تلویزیون کاملا بی طرف

امروز تلویزیون دو تا گزارش جالب داشت
در گزارش اول، آمار حضور مردم در دوره های مختلف انتخابات مجلس را اعلام کرد دوره ششم، 67 درصد و دوره هفتم 51 درصد
در گزارش دوم، گزارشگر (محقق!) اعلام کرد مردم در انتخابات دوره ششم 7-8 درصد کمتر از دوره پنجم شرکت کرده اند. جند دقیقه بعد هم در تحلیل دوره هفتم گفت که مردم 24 میلیون شرکت کرده اند. اصلاً نگفت که گویا در دوره هفتم 17 درصد (طبق آمار رسمی) کمتر شرکت کرده اند در حالی که چون دوره ششم را دوست نمی دارند آنچنان بیان می کنند که اولا:
- 67 درصد رقم کمی است (اما 60 درصد حادثه عظیم سوم تیر 84 را رقم می زند!)
- گویا 51 درصد دوره هفتم آنهم پس از تمام رد صلاحیتها یک حضور عظیم بوده است

تازه این 51 درصد از عددش معلومه چند درصد بوده! شاید واقعاً 30 درصد

و یک اشتباه دیگر؛ سپردن تیم ملی به یک جوان جاه طلب و بی تجربه به اسم علی دائی

همه ما علی دائی را می شناسیم، کسی که همه می دانیم به هر حال بازیکن موفقی بوده، بگذریم از اینکه تقریبا همه ما مطمئن هستیم اگر گلهای او به ماکائو و چین تایپه نبود، نه رکرد گلزنی جهان شکسته نمی شد و نه حتی رکورد ایران.
اما در مورد علی دائی تنها این رو نمی توان گفت، اینکه که او در کار مربی دخالت می کرد هم یکی از شایعاتی است که گفته می شود. البته با توجه به شخصیت بی عرضه برانکو من تقریباً مطمئنم.
خلاصه اینکه مربی که با میلیاردها تومان پول و سرمایه و اختیار تام، هنوز نتوانسته سایپا را به جایی که در خور نامش است بیاورد، (مطمئناً) با لابی گری شد مربی تیم ایران
کسی که خیلیها معتقدند اگر در جام جهانی به جایش یک مترسک گذاشته بودیم بهتر بود، با پشت سر گذاشتن نامهایی چون افشین قطبی، امیر قلعه نوعی، مجید جلالی، پرویز مظلومی و ... (در داشتن عامل) شد مربی تیم ملی
منتظریم ببینیم ایشان چه گندی می زنند(؟)

خدایا! چرا؟

وقتی قرار باشد کاری انجام نشود، زمین و زمان را هم که به هم ببافی نمی شود.
قضیه ارسال sms تبلیغاتی برای یکی از مشتریان ما هم همینطور شده است! تقریباً تمام دردسرهایی که در مطالب قبلی نوشته ام را اضافه کنید به اینکه اینترنت قطع شود، لینک sms مخابرات به مشکل بر بخورد، سرور یا همان کارگزار به نحو بی سابقه ای و تقریبا بدون دلیل کند و آهسته شود، اما تمام اینها هم که حل شود (یا اگر امکانش باشد، زیر آبی بروی) باز هم مشکل از شرکت واسط باشد که بی هیچ دلیلی، برنامه اش کار نکند
من که دیگه حرفی ندارم، ما تسلیم! دیگه من زیاد به دنبالش نیستم، اونهم وقتی که بعد از این همه زحمت و ضرر مالی، به دزدی هم متهم شوی
البته خدا می داند که شاید 100 برابر دیگر مشتری ها، هم برای این دوستمون کار انجام دادم، راستش من برای بقیه کار خاصی نمی کنم، فقط چند دقیقه تنظیم لازمه، اما برای این دوستمون، حداقل 3 روز هست که به هیچ کار دیگه ای نمی رسم!

من مانده ام تنهای تنها!

بادش به خیر، 3 تیر 1385 که برنامه "مردم ایران سلام" شروع به کار کرد. معتضد، رامبد جوان، فرهاد آئیش، اینانلو، کوثری، منصور ضابطیان، آتش افروز، مجری برنامه تبلیغاتی قالیباف که اونهم اسمش یادم نیست (عجب حافظه ای که ندارم!) شهاد مرادی، دکتر یزدانی و ...  آدم دیگر که هر کدام شان برای یک برنامه کافی بودند و هستند را در یک برنامه می بینیم و دیدیم
اما اکنون یکی استرالیا، چند تایی فیلم و سریال نوروزی، چندتایی سفارشات دیگر (مثل سخنرانی های مرادی و یا دیگر برنامه های معتضد). خوب دور و بر همشهری مان "شهیدی فر" خالی شده! امیدوارم بار دیگر همه بیایند! مخصوصا اون همشهری دیگرمان "ضابطیان"
باز جای شکرش باقی هست که الان رادیوی فوق العاده آتش افروز، طبیعت بکر اینانلو، ورزش کوثری، گاهی اوقات مرادی، معتضد و یزدانی هستند

فدراسیون فوتبال را هم بدهند قالیباف!

7 سال زمان برای تصمیم گیری برای اینکه برای سینما آزادی چه کنیم!!!!!! در زمان قبل از قالیباف
چند ماه زمان بعد از استقرار (که مطمئنا آشنایی با سیستم شهرداری را هم شامل می شود) و بعد 18 ماه زمان لازم برای ساخت سینما آزادی توسط قالیباف
مدیریت قبل قالیباف را با مدیریت قالیباف مقایسه کنید

همین موضوع تصمیم گیری در مورد انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال را هم ببینید!

یک فرق بزرگ

در این چند ده سال اخیر انقلاب های بزرگی در دنیا رخ داده. سرگذشت رهبران این انقلابها جالب است. بعضی از آنها تاب سختیهای اداره حکومت را ندارد (مانند چگوارا) بعضی حکومت مستبدانه راه می اندازند که دو دسته کلی هستند. دسته ای که هیچ پایگاه واقعی در بین مردم ندارند و به عبارت دیگر حتی یک ذره از قلوب مردم با آنها نیست مثل لنین، استالین و ... در شوروری. دسته دوم آنهایی که محبوب مردم هستند اما با کارهای مستبدانه عملا مانع رشد و شکوفایی استعدادهای جدید می شوند. فراموش می کنند که آنها باید مردم را به اهدافشان برسانند نه مردم آنها را به اهدافشان مانند کاسترو. بعضی دیگر برای اینکه آلوده سیاست نشوند از آن کناره می گیرند مثلا گاندی در هند و ماندلا در آفریقای جنوبی.

اما در میان اینها، امام کسی است که نه سعی کرد از سیاست به خاطر آلودگی هایش کناره بگیرد (بلکه سعی کرد سیاست را پاک کند)، نه تحملش را در اداره حکومت از دست داد و به مبارزه پیوست و نه دیکتاتوری از هر نوعش را راه انداخت.
امام آنقدر که به اطرافیانش اجازه رشد داد، اطرافیانش به دیگران اجازه رشد ندادند. امام سعی نکرد تصمیم خود را تحمیل کند اگر چه می توانست.
اگرچه در حال حاضر امام نیست، اما خیلی از کارهای او الان هم معنا دارد. نامه به گورباچف امام، تنفید حکم بنی صدر و اصولا اجازه به وی برای شرکت در انتخابات با عدم اعلام نظر علیرغم مخالفت همه (خاطرات هاشمی را بخوانید)، عدم اجازه به روحانیون برای حضور در دولت مگر زمانی که مجبور شد، منع خانواده خود از حضور در مناصب، نپذیرفتن یاسر عرفات (یک بار پذیرفت بدون اینکه حرفی بزند و فقط حرفهای عرفات را گوش کرد. فقط برای اینکه بارها تقاضا شده بود)
می خواهم بگویم امام واقعاً امام بود، هم امام مبارزه، هم امام به عنوان حاکم، آن هم حاکم بر قلب های مردم.

آخرین ریال اعتبارم در تالیا!

اگر مطلب قبلی را بخوانید متوجه می شوید که امروز در چه حالی اعتبار تالیای من تمام شد. بعداز ظهر فهمیدم از شارژم تنها 1 ریال باقی مانده است! مشترکین تالیا می فهمند من چی می گم!
یک عکس هم به عنوان سند گرفتم

من امروز از بین رفتم!

سلام. می دونید از بین رفتن یعنی چی؟ من امروز از بین رفتم!
امروز آبروم جلوی 2 نفر رفت. دنیا را می بینید:
امروز بانک ملی خراب بود! (کاشکی می گفت خراب است) و دو نفر نتونستند برای من پول بفرستند! تقریباً مجبور شدم دستی بگیرم یکی از تهران و دیگری گناباد و من کجا، مشهد!
بگذارید اصل داستان را بگویم، قرار بود برای یکی از کاندیداها پیامک بفرستیم، هر چقدر دیروز سعی کردم کار را تمام کنم، نشد که نشد. وقتی سه تا شماره موبایل را بارها بگیری و هر بار به هر دلیل (مشغول بودن کاربر، شبکه، بیرون از محدوده آنتن دهی و ....) نتونی باهاشون ارتباط برقرار کنی این میشه دیگه!
بعد هم اینکه تو سه تا تلفن داشته باشی و در حین صحبت با یکیشون دیگری زنگ بزنه (چند بار) و قاتی کنی!
بعدی اینکه یکی از گوشی هات که اعتباریه در وسط مکالمه اعتبارش تموم بشه
بعدی اینکه نیاز به پرینتر و اسکنر داشته باشی و اون هم نباشه
بعدی اینکه به متن پیام گیر بدهند (این بنده خداها که مجبورند)
بعدی اینکه در تمام این حالات یک بنده خدایی از یک جای دیگری، بخواهد چند هزار تا پیامک براش بفرستی و تو شارژ نداشته باشی!
و بعدی اینکه اونهم خیلی فوری بخواد
و بعدی اینکه اونهم مشکل واریز داشته باشه!
بعدی اینکه روز برادرت رو خراب کنی!
و بعدی اینکه روز اون بنده خدای کارمند رو هم خراب کنی!
و بعدی اینکه آبروت جلوی چند نفر بره!
و بعدی اینکه نتونی به کارهات برسی
و آخری اینکه سایتی با چند هزار کاربر، الان تقریباً بی شارژ مونده (البته تا چند دقیقه دیگه دوباره شارژ میشه)
از هم مهمتر هم اینکه چون سرت شلوغه قیمتی بدی که ضرر کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت
و بعد از نوشتن این متن، در حالی که دیگر مطمئن هستی کارها به خوبی پیش می رود، خیلی راحت و آروم، وسایلت رو برداری، در دفتر رو ببندی، بری پایین، قدم زنان به سمت ایستگاه اتوبوسی که بروی که اتوبوس آماده در آن است، فقط چند نقر نشسته اند، خیلی آرام به سمتش بروی و باید یکهو ببینی اتوبوس راننده دارد، سریعتر بروی و قبل از آنکه برسی اتوبوس بی توجه به تو راه بیفتد و تو هر چقدر سعی کنی، نبیندت!
بعد از آن ناگهان یادت بیاید شماره ای فردی که را مسئول بقیه کارها است نیاورده ای!
و بعد وقتی سوار یک اتوبوس دیگر می شوی، در حالی که هیچ تعادلی نداری (و البته داری بلیط می دهی) یکهو موبایلت زنگ بخورد و نتوانی جواب دهی (تنها با اختلاف 1 ثانیه!)

شما ترسوها!

"از سال 2002 که رئیس جمهور امریکا ایران را محور شرارت نامیده است, مردم ایران تهدید جنگ را همواره بر فراز سر خود حس کرده اند. هنوز پنج ماه از یازدهم سپتامبر سپری نشده بود که امریکا فهرستی از دشمنان خود را در جنگ با ترور منتشر ساخت."

رادیو فرانسه

ما که از اون سال بلانسبت ............. مثل ........... داریم از ترس می لرزیم!!!!!!!!!

بدانید و آگاه باشید، سال آینده سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نیست!

آهای ادارات، سازمانها، ارگانها، شرکت ها، افراد مهم، افراد معمولی، مساجد، تکایا، مدارس، روسا، کارمندان و ...
دقت کنید، از سال آینده به جای نام "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" باید کارهای خود را به یک نام دیگر انجام دهید!
مثلاً اگر قرار است به دیگران توهین کنید، دیگر نمی توانید آنرا در راستای اتحاد ملی و انسجام اسلامی بدانید، بلکه باید در راستای یک چیز دیگر بدانید. این امر برای انتشار بروشور، آگهی نیز به کار می آید. همچنین حرفهای بسیار مدبرانه خود را نیز باید به یک اسم دیگر بفرمائید!
از ما گفتن بود!

نمی دانم چرا ناراحت شد؟

متاسفانه یک رذیله اخلاقی بد و شایع، مبهم بودن و عبارتی رک نبودن است. من سالها سعی کردم با این پدیده در سطح خودم برخورد کنم، به این صورت که از دیگران می خواستم اصل قضیه را بگویند، حاشیه نروند و کارهای این چنینی.

اما همانطور که شما می دانید، مسائل به این سادگی حل نمی شوند. اگرچه هم اکنون نیز این اخلاق را دارم، اما این واقعیت را هم پذیرفته ام که افراد در اکثر موارد راست نمی گویند! (ممکن است دروغهای به ظاهر بی اهمیت آنها نیز آزارهای بزرگی به دیگران برساند)

بگذریم، دیروز این رذیله اخلاقی در درجات بالاتر من را اذیت کرد. کسی آمده بود اینجا و کلی از باب اینکه آدم کاملاً رک و صریحی است، صحبت می کرد. اما نیم ساعت از زمان بسیار مهم را فقط حرافی کرد و آخرش هم نگفت که برای چه آمده. من می دانستم، اما خودش نگفت. آخر سر هم سعی کردم یک جوری دست به سرش کنم تا برود، ناراحت شد و سعی کرد توانائیهای خودش را با کم دانستن من، به رخم بکشد.(این رذیله اخلاقی بد که اینجا جایش نیست) این جا ها که می رسد، من دیگر آدم قابل تحملی نیستم، فقط چند نکته اساسی تجارت، مثل عدم اهمیت کیفیت(شاید شما هم باور نکنید، اما من دارم می بینم) و نگاه فنی (با تشکر از آقای موسوی که این مفهوم را به من منتقل کرد) را گفتم و تقریباً بیرونش کردم!

راستش اگر آدم یک اخلاق بد داشته باشد، چیز عجیبی نیست (همه داریم)، اگر اشراف به این موضوع داشته باشد و اعتراف کند، این یک حسن اخلاق است، سعی در رفع آن رذیله هم باز، حسنی بالاتر است. اما اینکه دیگران را متهم کنی و خود بدتر باشی و نپذیری که این رذیله را داری، راستش جای کمی ناراحتی دارد.

این روزها حال دیگری دارم؟

نه خیر این روزها پدرم درمیاد! و وقت نمی کنم! شما را مستفیض کنم. دلم می خواهد برای شما از این بنویسم که قالیباف خیلی با داووس حال کرده و الان تو کف داووسه! چونکه دوبار در وبلاگش از داووس نوشته! من توی یک همایش 10-15 نفری بودم که 5 نفر سخنرانی داشتند! اگر بگم در طول این مدت 20 بار میکروفون را درست کردند مطمئناً باور نمیشه اما شد! حالا توی داووس با اون همه مهمان و اون همه برنامه، اگر من هم جای قالی می بودم و خراب شدن میکروفون ها را برای حتی یک بار نمی دیدم، ذوق زده می شدم!
اما چیز دیگری هم هست، اگرچه کمی حق من رو توی کنفرانس شهر الکترونیک خوردند(! داستانش بماند برای خودم هر چند که چیز مهمی هم نیست!) اما خیلی با حرفهای قالیباف حال کردم
در ضمن توی این چند روز یک مطلب هم توی وبلاگ روحانی نژاد خوندم از پاسخگویی آقای احمدی نژاد به نیاز پدر 5 شهید به هزینه درمان! (طرف مرد در حالی که هیچ کاری انجام نشد)
بقیه اش بماند برای بعد!