کجایند غیرتمداران؟

وراجی و حرافی کار بسیار ساده ای است در کشور ما و خیلی هم رونق دارد!

یادتان هست چند روز پیش یکی از اساتید یکی از دانشگاهها به دختری گفته بود از چادرش در آزمایشگاه استفاده نکند؟ غیرت روزنامه کیهان، جمهوری اسلامی و .... را دیدید؟ دیدید چه صدایی راه انداختند؟ دیدید چگونه چیز طرف را پاره کردند؟ (هر چند که هیچ اتفاق خاصی نیفتاد! و اون فرد - که من چون چیزی از داستانش نمی دانم گناهش رو پاک نمی کنم - احتمالا جای سابق است!)

اما این روزنامه های غیرتمند و غیور در برابر تقاضای رابطه جنسی معاون دانشگاه زنجان طوری موضع گرفته اند که گویا از حق قانونی ایشان (!) دفاع می کنند!

بارالها! خودت بهتر می دونی که از دیروز که این خبر رو شنیدم و اون رو با بقیه خبرهایی که احتمالا به بارگاه تو هم رسیده اند، جمع کردم دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم.

-------------

این غیرت و همیتی هم که خیلی ها ازش دم می زنند تنها با یک جمله قالیباف می شود جمعش کرد و ریخت دور. یادتون هست اون زمانی که یکی از مداح ها به قالیباف توهین کرده بود، قالیباف توی وبلاگش چی نوشته بود؟ نوشته بود کسانی که توی جنگ تیر از کنار گوششون رد می شد، اینقدر ادعای جگر نداشتند که حالا برخی ها روی صندلی!

و باز اینکه دوستمان یا به قولی برخی از دوستانمان حاج باقر ضمن اینکه بارها گفته است بعضی از کسانی که جنگ رفتند و جنگیدند گاهی اوقات نمازشون یادشون می رفت (یعنی نمازخون نبودند!)، این را هم گفته است کسانی که حالا هی از "کم سعادتی شون برای حضور در جنگ" دم می زنند، اون موقع چطور فرار کرده بودند!

آیا غیرت یعنی وراجی؟!

چراغ خاموش، مزاحمان خیابانی و حریم خصوصی مردم

دیشب برنامه جدیدا جنجالی چراغ خاموش را دیدم.

خدمت دوستان چراغ خاموش عرض می کنم چه خوب می شود به جای اینکه آتلیه داران و تعمیرکاران وبایل را به صورت یک مجرم به همه مردم معرفی کنید، کمی فکر کنید.

دوستان عزیز شما بهتر از من می دانید به دلایل زیادی از جمله آشنایی عروس و داماد با فیلمبردار و نیز امکان پیگیری، علاوه بر جلوگیریهای قلبی افراد، معمولا فیلمی از آتلیه ها به بیرون درز نمی کند. علاوه بر این باز هم شما بهتر از من می دانید که خیلی از افراد به صورت غیر مستقیم این اجازه را به آتلیه داران می دهند تا از فیلم و عکسشان به عنوان نمونه کار استفاده کنند. حتی بعضی بسیار مشعوف خواهند شد اگر این فیلمها منتشر شود! و البته کسی که عروسی مختلط برگزار می کند مطمئنا ابائی از انتشار تصاویر آن ندارد. باز هم شما بهتر از من می دانید هیچکس (هر قدر هم که بی قید باشد) جلوی دوربین یا در حالی که می داند صدایش از رسانه پخش می شود نخواهد گفت "من اجازه دادم فیلم و عکس خصوصی ام منتشر شود".

بگذارید کمی درباره شیوه این برنامه توضیح بدهم، دوستان ابتدا به صورت دوربین مخفی وارد آتلیه می شوند و تقاضای نمونه کار می کنند، آتلیه نمونه کارهایش را نشان می دهد و سپس گزارشگر برنامه (در حالی که از مامور پلیس هم خود را محق تر در تفتیش محل کار مردم می داند) با دوربین وارد می شود و سعی می کند که همان پرسشهای همکار مخفی اش را بپرسد و البته سعی می کند جواب متناقض بشنود. سپس با اعلام اینکه آیا کسانی که عکس و فیلمشان را نشان دادی راضی هستند؟ با آنها تلفنی صحبت می کند و البته آنها هم به دلیل پخش از رسانه چیزی را می گویند که وی انتظار دارد. نمی دانم آیا سانسوری بوده است یا نه؟ اما می دانم که نفس پرسیدن (حتی بدون اعلام اینکه از رسانه پخش خواهد شد) باعث گرفتن موضع منفی خواهد شد.

در بخش بعدی هم که به موضوع تعمیرکاران موبایل می پرداخت، جالب توجه بود. قبول دارم که اغلب تعمیرکاران موبایل به جهت اقتضای سنشان دوست دارند ناخنکی به تصاویر شخصی مردم بزند و آنها را به دوستانشان نشان دهند. شاید هم به یکی دو تا از دوستان صمیمی شان هم بدهند. اما به جرات می توانم بگویم از این بخش هم انتشار خیلی کمی صورت می گیرد. باز هم به دلیل اینکه امکان پیگیری آن وجود دارد.

مورد دیگری هم در برنامه از تعمیرکاران و آتلیه داران پرسیده می شود و آن هم اینکه آیا برای سیستم خودشان رمز هم می گذارند؟ رمز متاسافنه کارآیی چندانی ندارد. چرا که اگر کسی به صورت فیزیکی به سیستم دسترسی داشته باشد، معمولا رمز را هم می پرسد (چرا که لازم دارد) اگر سیستم ها شبکه باشند (که اینطور نیستند) باز هم نداشتن رمز بسیار بهتر از داشتن رمزهای کوتاه مرسوم است (چرا که ویندوز به کاربران بدون رمز اجازه دسترسی از شبکه را نمی دهد).

اما مشکل اینها نیستند، مشکل اصلی همان چیزی است که وزیر کشور ماهها پیش بیان کرد و آن اینکه شهوت یک پسر ۱۵ ساله را چکار می توان کرد؟ چرا باید افرادی فیلمهایی از سونای ببینند که هیچ چیز در آن واضح نیست که لااقل اندکی جاذبه جنسی واقعی داشته باشد؟ آیا عبارتی جز "در کف بودن" را می توان پاسخ دانست؟ اگر پسر و دختر ایرانی خود را به انحا درست خالی کرده باشد، دیدن این فیلمها تنها یک همراهی ساده با دیگران خواهد بود.

منکر نمی شوم که افرادی هستند که "در دل مرض دارند" اما این افراد بسیار کم هستند بسیار کمتر از از آنکه پدیده ای را بتوانند فراگیر کنند

دوست داشتم در این برنامه مصاحبه با کسانی را ببینم که از فعالیتهای جنسی خود و همسرشان یا دوست دخترشان فیلم تهیه می کنند که چرا این کار را می کنند؟

دوستان عزیز در برنامه چراغ خاموش، چند هفته پیش برنامه ای در مورد استخدام منشی داشتید. به عرض شما می رسانم، وقتی کسی به عنوان کار برای منشی گری به شرکتی زنگ می زند و می گوید "می تونم اونجا راحت باشم؟" یعنی چی؟ می دانید بیان این مسئله از سوی یک خانم (کار نداریم که دختر است یا زن) چه معنی دارد؟ یک دختر عفیف در عمرش این حرف حتی به همسرش هم نمی زند چه رسد به مردی که برای اولین بار پای تلفن صدایش را شنیده! من اگر رئیس این شرکت باشم اصلا ایشان را به شرکت راه نمی دهم. اگر هم در دل مرضی داشته باشم، همان کاری را می کنم که ایشان کرد "دعوت به خانه شخصی!" برای اینکه ایشان راحت تر باشند!! و باز اگر همان خانم به این خانه رفت یعنی ............................

مورد دیگر اینکه، اگر دختری مشکل نداشته باشد، با رانندگان وسط خیابان که کاملا معلوم هست به دنبال چه هستند، "کل کل" نمی کند. منکر مزاحمت خیابانی نیستم، اما این کار دلیلی بر اثبات آن نیست. مزاحمت خیابانی هم باید علاوه بر راه حال انتظامی، به طریق فرهنگی حل شود. اما ....

به نظر من شما لازم نیست مچ گیری کنید، جامعه پر است از این تضادها. نمی دانم ما چرا از امام علی (به تعبیر امام خمینی درباره منافقین) مسلمانتر شده ایم و حلال خدا را حرام کرده ایم؟ خدا یک چیزی می دانست که صیغه را برای انسانها حلال کرد. وقتی این عمل می تواند ضمن جلوگیری از مفسده های فراوان، یک عملی را اکنون با خطرات فراوان (بهداشتی، روحی و حقوقی از باب تولد فرزند) را قانونی کند، حریم ها و حقوق افراد را حفظ کند، چرا از آن استفاده نکنیم.

در پایان یک نکته دیگر هم لازم است بگویم و آن اینکه نمی دانم چرا در برابر اینگونه برنامه های شما موضع می گیرم. شاید به خاطر حمایت از طرح ارتقای امنیت اجتماعی(!) است. طرحی که با  از بین بردن امنیت اجتماعی، می خواهد آنرا ارتقا دهد. نتیجه اش این می شود که سردار زارعی را آنطور می گیرند و معاون دانشگاه زنجان را اینطور:

همیشه کسانی که .... هستند .... می کنند

همیشه کسانی که کلاس تعطیل می کنند، در کلاس تعطیل شده، حاضر می زنند!
همیشه کسانی که شما را از رفتن پیش استاد برای گرفتن نمره منع می کنند، خودشان 3-4 نمره ای از استاد می گیرند
همیشه کسانی که از حقوق کارمندی می نالند، زندگی خوبی دارند
همیشه کسانی که از اوضاع کار و بار می نالند، وضع خوبی دارند
همیشه کسانی که ..................

خاطرات اتوبوسی 1 / تعارف بی سرانجام!

تصمیم گرفتم با توجه به اینکه حجم زیادی از خاطراتم در اتوبوس و درباره مسائل اتوبوس رخ می دهد، از این پس آنها را به تدریج و به صورت بسیار خلاصه تحت عنوان خاطرات اتوبوسی بنویسم.
------------------------------
تصور کنید حالتی را که یک صندلی خالی شده است و مثل همیشه دو نفر دارند، به هم برای نشستن تعارف می کنند. خب این حالت برای من چند روز پیش صبح به وجود آمد، اما من هیچکدام از طرفین تعارف نبودم! بلکه کسی بودم که زدم تو ذوق تعارف کنندگان و در حالی که هنوز داشتند تعارف می کردند، روی صندلی خالی مانده نشستم تا از نعمات خدا کمال استفاده را ببرم.
دلم به حال اون دو نفری که از این حرکت، هاج و واج داشتند من را نگاه می کردند سوخت! اما چه کنیم دیگه!

فکر کردم اولین بنگاه تعطیل شده ام را دیدم / زهی خیال باطل!

همه می دونن که بازار مشکن چه بلبشویی شده و چه پولهایی که از آن در آورده نمی شود.
همه می دونن که تقریبا هر مغازه ای که تعطیل میشه جاش چهار صندلی می ذارند و میشه بنگاه
اما...
اما چند روز پیش (14 خرداد) یکی از بنگاههای جدیدالتاسیس را دیدم که جمع کرده و بقالی بغلش داره به اون مغازه اسباب کشی می کند. اینقدر دیدن این صحنه برام جالب بود که سریعا خبر را به عنوان یکی از عجیب خبرهای ممکن منتقل کردم، اما چند روز بعد دیدم که هر دو مغازه یعنی بنگاه و بقالی به جای سابق خود برگشته اند،
موضوع از این قرار بوده که با استفاده از فرصت تعطیلات، وسایل بقالی برای چند روز اومده توی بنگاه تا یک سری تعمیرات انجام شود! و بعد برگردد سرجاش!
راستش بعد از اون واقعه همیشه به بابام میگم که حتی بقالی ارزون فروش کوچه آقای احمدی نژاد هم تعطیل کرده و جاش بنگاه راه افتاده که بالاخره ایشون تورم رو باور کرده است!

کتاب پیام کوتاه (کتاپک) افتتاح شد

با استفاده از تعطیلات چند روزه گذشته، بالاخره کتاب پیام کوتاه یا همان کتاپک افتتاح شد.
البته هنوز خیلی از قفسمتهاش راه نیفتاده ولی خوبه.

دیدن کتاب پیام کوتاه

خدایا چرا این دخترها اینقدر بی عرضه اند!

تو خودت بهتر می دونی چرا اینو دارم می گم!

تیم ملی ببرد یا تیم کفاشیان، دائی و سایر بی عرضگان ببازد؟

تضادی دیگر و اینبار نه بین تیم قطبی و پرسپولیس، بلکه بین تیم ملی و تیم دائی
فدراسیون فوتبال که با دخالتهای خیرخواهانه ولی بدردناخور فیفا و طی یک فضاحت تاریخی، به آقای کفاشیان رسید فقط کمی بدتر از دوران سابق (دادکان) در انتخاب سرمربی عمل کرد و علی دائی، مغرورترین و بی سوادترین فرد ممکن را به عنوان سرمربی انتخاب کرد. کسی که تنها چند روز قبل به صراحت، داشتن لابی را شرط مربیگری تیم ملی دانسته بود.
غرور برای مربی چیز خوبی است، اما به شرطی که دانش مربیگری را داشته باشد، به شرطی که فرد بر غرورش مسلط باشد و نه غرور بر فرد. متاسفانه دائی حالت دوم را دارد.
قبول دارم که مهدوی کیا، علی کریمی و هاشمیان، دیگر کمی پیر شده اند، اما هنوز به سن دائی نرسیده اند!
بنابراین کنار گذاشتن آنها همانطور که بر همگان واضح است، نه دلایل فنی که به همان دلیل غرور کاذب است
حالا من گیر کرده ام بین اینکه تیم ملی ببرد یا تیم دائی ببازد، شخصا علاقه داشتم کسی در حد و اندازه های تیم ملی، مربی آن شود مثلا قطبی، یا حتی فیروز کریمی نه دائی که ........
بماند
اگر چه دوست دارم تیم ملی ببرد اما برد تیم ملی ضعفهای مفرط دائی و فدراسیون را می پوشاند، کاری که در زمان برانکو شد. و البته بهانه ای می شود برای کوبیدن مخالفان (و نه انتقاد از مخالفان!)
به هر حال این تیم، چندان ملی نیست چرا که بیشتر شبیه سایپا است و ایکاش از تیم چهارم هم حداقل یک بازیکن می بود تیمی که قهرمان نیم فصل دوم بود

حجاب در ترکیه برای همیشه ممنوع شد؟

چند روز قبل دادگاه قانون اساسی ترکیه مصوبه مجلس مبنی بر تغییر قانون اساسی را بی اعتبار دانست و نتیجتا دوباره برداشتن حجاب در دانشگاه های ترکیه اجباری شد.
خبرگزاری فارس هم تیتر "حجاب برای همیشه در ترکیه ممنوع شد" را انتخاب کرد که با اعتراض وبلاگ اخبار ترکیه مواجه شده است که نه اینطوری نیست.
البته من برداشتی که از تیتر فارس کردم نه برداشتی بود که ایشان کرده بودند که به معنای "اجبار دائمی در نداشتن حجاب در دانشگاههای ترکیه است"
البته این موضوع دو جنبه دارد. جنبه اول اینکه من واقعا نمی دانم کدام مصوبه لغو شده است. چرا که مدتی قبل به دادگاه به خاطر بخشنامه وزیر مربوطه قبل از ثبت قانون شکایت شده بود یا اینکه کل قانون لغو شده است؟
مورد اول چیز مهمی نیست چرا که با امضای قانون همه چیز به روال مورد نظر (یعنی آزادی پوشش) بر می گردد. اما اگر مورد دوم اتفاق افتاده باشد، باز دو حالت دارد: آیا این تصمیم قابل رفع است. مثلا قانون ترکیه سازوکاری شبیه "مجمع تشخیص مصلحت نظام" دارد یا نه؟ که بتوان این مصوبه را طور دیگری تصویب کرد؟ یا اینکه خیر امکان پذیر نیست؟
تحربه نشان داده است در برابر خیل مردم نمی توان ایستاد و اگر هم بایستی از بین خواهی رفت. بنابراین اگر این موضوع برای مردم حیاتی باشد (که احیانا هم هست)، و به شیوه های قانونی امکان دستیابی به آن موجود نباشد، احیانا یا قانون دور زده خواهد شد (همانند اکنون و با استفاده از کلاه گیس) و یا اینکه قانون از جا کنده خواهد شد. البته منظورم انقلاب نیست، چیزی شبیه حالتی که برای انتخاب رئیس جمهور به وقوع پیوست

من سالهاست که با دو تا افشین قطبی آشنا هستم

صراحت لهجه و ادب، دو خصیصه به ظاهر غیر قابل جمع هستند که من تا به حال در سه نفر دیده ام. هر سه این نفرات در یک چیز مشترک هستند و آن، حضور در آمریکا در دوران نوجوانی در عین ایرانی بودن است!
نفر اول را شاید شما هم بشناسید، افشین قطبی! اما دو نفر بعدی دو برادرند که احتمالا شما نمی شناسید. سنشان تقریبا اندازه قطبی هست، اولین سالهای بعد از چهل را می گذرانند. نفر اولشان محمدرضا اسمش است و اسم نفر دوم را نمی دانم. اما نام خانوادگی هر دو اکبرزاده است، و هر دو در دانشکده مهندسی فردوسی در دو گروه متفاوت برق (و جدیدا کامپیوتر) و مکانیک استاد هستند
البته خصوصیات دیگری هم بین این سه نفر مشترک هست. یکی از آنها علاقه به فرهنگ ایرانی است. علاوه بر ان نظم هم هست!
برای دیدن اطلاعات یکی از دو برادر این پیوند زیر استفاده کنید

تضاد درونی من بین پرسپولیس و قطبی!


من یک طرفدار چند آتشه ابومسلم هستم. اما علاوه بر این دلیل، به خاطر غرور بیخود و بی جهت تیمهای پرسپولیس و استقلال، همیشه دوست داشته ام این تیمها ببازند
اما در لیگی که گذشت همیشه دچار یک تضاد بودم. اگرچه دلم می خواست پرسپولیس ببازد اما دلم می خواست قطبی ببرد! برد قطبی به معنای نباختن پرسپولیس و باخت پرسپولیس به معنای نبردن قطبی بود
از قطبی خیلی خوشم آمد، نه از لحاظ فنی که از لحاظ اخلاقی، کسی که به اندازه ما فارسی بلد نیست، اما هزاران بار بهتر از من مودب است، مشکلات را می پذیرد، در عین احترام به همه حداقل در محضر افکار عمومی، با بی نظمی برخورد می کند. صریح است. اگر بخواهد چیزی را بگوید می گوید و اگر نخواهد، بدون ناراحت کردن، آن را نخواهد گفت.
من کار ندارم پدرش چه کاره بوده یا نه (که حتی اگر در دستگاه پهلوی هم بوده چیز عجیبی نیست) اما از خودش و منش اخلاقی اش خوشم می آید
می دانم که بدترین جفاهای طول عمرش را در این تقریبا یک سال متحمل شده است. از تغییر مربی تیم ملی تنها در عرض چند دقیقه، از توهین هواداران این یا آن، از دروغهای شاخدار روزنامه ها و مجلات، از بی نظمی و طلبکاری برخی از بازیکنان و ...
کافیست مقایسه کنید ایشان را با علی دائی که تنها چند ساعت ذخیره بایرن مونیخ بوده! بماند

الان احتمالا احمدی نژاد در راه لبنان است!

با توجه به اینکه رئیس جمهور جدید لبنان از احمدی نژاد دعوت کرده و اینکه ایشان هم حاضر نیست هیچ تریبونی را از دست بدهد و نیز اینکه بسیار بابرنامه (!) عمل می کند، الان در راه لبنان است!
----------
برای اینکه نیم ساعت زودتر رسیدن محل کار را یک جوری تلف کنی، باید چرند و پرند بنویسی دیگه!

مدتهاست که مطلبی نوشته نشده است

همیشه چندین مطلب در ذهنم دارم که بنویسم اما تا بلاگفا را باز می کنم و نگاهی به ذهنم می کنم، می بینم خالیست!
اما یک مورد هست و آن اینکه متاسفم برای کسانی که وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه، سایت برنامه نود و احتمالا دهها سایت دیگر را در این مدتی که من چیزی ننوشته ام، فیلتر نموده اند

استقلال، پیروزی (!)، جمهوری اسلامی به جای استقلال آزادی جمهوری اسلامی

جدیدترین فرمایش آقای علی آبادی!!!!!!!!!!!!!!