با تمام احترامی که برای آقای بیل گیتس قائلم، اما ........!

بالاخره رستارت کنم یا نه؟!





اما همانطور که شما می دانید، مسائل به این سادگی حل نمی شوند. اگرچه هم اکنون نیز این اخلاق را دارم، اما این واقعیت را هم پذیرفته ام که افراد در اکثر موارد راست نمی گویند! (ممکن است دروغهای به ظاهر بی اهمیت آنها نیز آزارهای بزرگی به دیگران برساند)
بگذریم، دیروز این رذیله اخلاقی در درجات بالاتر من را اذیت کرد. کسی آمده بود اینجا و کلی از باب اینکه آدم کاملاً رک و صریحی است، صحبت می کرد. اما نیم ساعت از زمان بسیار مهم را فقط حرافی کرد و آخرش هم نگفت که برای چه آمده. من می دانستم، اما خودش نگفت. آخر سر هم سعی کردم یک جوری دست به سرش کنم تا برود، ناراحت شد و سعی کرد توانائیهای خودش را با کم دانستن من، به رخم بکشد.(این رذیله اخلاقی بد که اینجا جایش نیست) این جا ها که می رسد، من دیگر آدم قابل تحملی نیستم، فقط چند نکته اساسی تجارت، مثل عدم اهمیت کیفیت(شاید شما هم باور نکنید، اما من دارم می بینم) و نگاه فنی (با تشکر از آقای موسوی که این مفهوم را به من منتقل کرد) را گفتم و تقریباً بیرونش کردم!
راستش اگر آدم یک اخلاق بد داشته باشد، چیز عجیبی نیست (همه داریم)، اگر اشراف به این موضوع داشته باشد و اعتراف کند، این یک حسن اخلاق است، سعی در رفع آن رذیله هم باز، حسنی بالاتر است. اما اینکه دیگران را متهم کنی و خود بدتر باشی و نپذیری که این رذیله را داری، راستش جای کمی ناراحتی دارد.
هر کسی که کمی با سیستم اداری کار کرده باشه، می دونه تصمیم گیری برای شروع اینکار حداقل 1 سال طول می کشه (اول باید بررسی بشود چه چیزهایی نیاز دارد، بعد از کجا تامین شود؟، چه جوری تامین شود؟، با چه قیمتی تامین شود؟ و ...)
این کار حداقل چند سال طول می کشد اگر پشتوانه فنی اش را در نظر نگیریم. بعد آقا پارسال دستور داده و امسال موشک فرستاده هوا!!!!!!!!!!
البته کسانی که قبل تر نیز اخبار را پیگیری می کردند می دانستند این کار حداقل از 15 سال پیش شروع شده است!
ها ها ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!